جعفر شهرى باف
453
طهران قديم ( فارسى )
موجب سرفه ميگرديد 2 . تقلب در پيچيدن سيگار كه دو سر آن را كمى توتون خوب به كار برده وسط آن را توتون بد و نامرغوب ميزدند 3 . شلى آن كه زود دود شده تمام ميگرديد 4 . سفتى آن كه شاگرد به استاد لج كرده توتون فشرده كار كرده بود و به اين زودىها روشن نشده دودش بيرون نميامد و نفس مىبرد و دود نميداد تا آخر خاموش ميگرديد كه بايد براى هر پك يك مرتبه كبريت بكشند 5 . بد پيچيدن آن كه از يك طرف سوخته پائين ميامد كه بايد دائم طرف بسوز آن را تفمالى نمايند و مسئلهء مهمتر درباره آن كه سيگار براى اعيان و رجال و شاهزادهها و مردان و زنان جاافتاده و از سى و چهل سال به بالا بود و هيچ زن و مرد كم سن و سالى آن را استعمال نمينمود مگر آنكه خواسته باشد بگويد هرزه و خودفروش و اهل معامله مىباشد ، تا آنجا كه تنها راهنماى لاطيان و خانمبازها بود كه ببينند پسرى يا زنى سيگار كنار لب داشته يا نداشته باشد . « 88 » كلاهمالى بعد از توتونفروشى حاج غلامحسين يكى هم كلاه مالى مشهدى رجب بود كه در بازار كفاشها ( بر ) خورده بود و اگر چه اين دكان در ميان اين بازار نامتناسب ميآمد اما كاملا هم حساب شده و از روى بينش معلوم شده بود ؛ چه بازار كفاشها جنب بازار دوختهفروشها قرار داشت كه مشترى ابتدا رخت و لباس خود را ابتياع ميكرد و سپس به تهيه كفش مىپرداخت و در جوار كفش هم بود كه كلاه خود را ميخريد و از اين رو كلاهمالى مشهدى رجب در حد خود داراى رونقى بود تا آنجا كه كم كم دو كلاهدوز و كلاهفروش ديگر هم كه كلاه پوستى و كلاه مقوائى « 89 » ميدوختند در آن بازار دكان گرفتند و براى ديگران نيز جاى پائى گشوده شد .
--> ( 88 ) . اين كلمات كه ربطش معلوم نبود ، شعرگونه درباره سيگار خوانده ميشد : جان من خوشى ؟ خوش باش ! سيگار كشى ؟ خوش باش ! خيلى جاكشى ؟ خوش باش ! پس با هم خوشيم ، خوش باش ! ( 89 ) . كلاهى با اسكلتى از مقوا كه روى آن را پارچه كشيده ، داخلش را آستر و زقره ميكردند ، معمولا جنس پارچهء اين كلاه از ماهوت و رنگش سياه انتخاب ميشد .